تبلیغات
لامرد ما - سنگر 118 : حسین عمو (مصاحبه اختصاصی خط هشت با پیر بسیجیان اردبیل حاج حسین علوی‌زاده)
لامرد ما
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی دگلی
نویسندگان
بارها در مراسم نماز جمعه اردبیل صدای باصلابت پیرمردی که با تمام عشق و علاقه شعار می دهد و همه را برای شعاردادن دعوت می کند را شنیده اید و با خود اندیشیده اید که او کیست؟

بارها در مراسم نماز جمعه اردبیل صدای باصلابت پیرمردی که با تمام عشق و علاقه شعار می دهد و همه را برای شعاردادن دعوت می کند را شنیده اید و با خود اندیشیده اید که او کیست؟ چرا با این علاقه در مراسم نماز جمعه شعار می دهد؟ انگیزه او از این کار چه می تواند باشد؟ و ... «حاج حسین علوی زاده» سالها در جبهه ها حضور داشته و با نَفَس گرم خود در روحیه دادن به رزمندگان كوشیده است و حال در سنگر نماز جمعه برای ناامید كردن دشمن فریاد «الله اكبر» سر می دهد. برای آشنایی قشر جوان با این پیرمرد كه  پیر بسیجیان اردبیل لقب گرفته مصاحبه ای ترتیب داده که متن آن در ذیل آمده است:
*جناب آقای علوی زاده در ابتدای این مصاحبه مختصری از خودتان بگویید؟
بنده در سال 1311در روستای چنذانق به دنیا آمدم و  از سن 12 سالگی به كار كشاورزی و دامداری و دست فروشی و باغبانی در روستا مشغول شدم. در سن 21 سالگی به هشتبر مهاجرت کرده و به مدت 26 سال نیز در آنجا سكونت گزیده و به همین کارها مشغول بودم تا اینکه انقلاب شروع شد و من در سن 47 سالگی به اردبیل بازگشتم. 2 دختر و 2 پسر داشتم که یك دختر و یك پسرم فوت شده اند و هم اکنون صاحب 9 نوه هستم.
*آیا آن زمان در فعالیت های انقلابی شرکت می کردید؟
در زمان انقلاب در محضر عالم گرانقدر حاج آقا مرتضوی بودیم كه ایشان را از گیوی به هشتبر تبعید كرده بودند. با رهبری ایشان اكثر مردم در مسجد جامع تجمع كرده بودند تا راهپیمایی شروع شود. رئیس شهربانی آمد و گفت: « هیچ یك از شما حق ندارید راهپیمایی كنید». آقای مرتضوی به هیچ وجه قبول نكرد. رئیس شهربانی  از ایشان تعهد گرفت كه به هیچ یك از اهالی كوچه و بازار اذیتی نرسد». بالاخره راهپیمایی را  شروع كردیم، در حال راهپیمایی بودیم كه ارتشی ها جلوی ما را گرفتند و هر كس به سمت و سویی رفت دوباره جمع شدیم و با شعار «مرگ بر شاه» و «زنده باد خمینی» راهپیمایی را ادامه دادیم .
 

*بعد از وقوع انقلاب چکار کردید ؟
بعد از پیروزی انقلاب در محضر حاج شیخ سعید بودیم. هر روز بعد از نماز مغرب و عشا به مسجد می رفتیم و مسجدها را پاكسازی می كردیم و دور هم می نشستیم و برنامه ریزی می كردیم.
* چطور شد که به فکر رفتن جبهه افتادید؟
جنگ شروع شده بود و بنده هم درجمع مردم بودم. حاج شیخ سعید به من گفت: «حسین تو كه عاشق امام و انقلاب هستی. بچه ها در پادگان برای رفتن به جبهه  دوره می بینند، شما هم بروید ثبت نام كنید». من هم رفتم و ثبت نام كردم. بعد از دو ماه دوره ما را به محضر امام (جماران) بردند ساعت 11 بود كه به آنجا رسیدیم..
*مهمترین ویژگی اخلاقی شیخ سعید؟
ایشان در عین شوخ طبعی، متانت خاص خودشان را داشتند یكی از مهره های اصلی در انقلاب بودند.
*چه خاطره ای از آن روز دارید؟
به محض ورود امام خمینی(ره) به حسینیه جماران  فکر کردم چراغ ها را روشن كردند چون آنجا نورانی شد. اما وقتی خوب نگاه کردم دیدم نه اصلا این طور نیست و این نورانیت امام است كه مانند چراغ می درخشد. همان لحظه من که عاشق امام بودم را با دیدن آن هیبت عاشق تر شدم .
*از اولین ساعات حضورتان در جبهه بگویید ؟
به محض ورود به جبهه با رزمندگان خیلی صمیمی شدیم گویی چند سال بود كه همدیگر را می شناختیم. دو سه روز از حضورم در جبهه می گذشت دیدم یكی از بچه ها بسیار ناراحت است. گفتم: « چرا این چنین پریشان و ناراحت هستی». او پاسخ داد: « شهادت امشب نصیب ما نمی شود». گفتم: «هنوز که شب نشده از كجا می دانی كه شهید نمی شوی؟». گفت: « قرار است چهل نفر در این حمله شركت كنند. قرعه كشی كرده اندو قرعه به نام دیگر بچه ها افتاده برای همین ناراحتم». بسیار متحول و ناراحت شدم و به حاج وهاب گفتم: «امروز روزگار من عوض شد. بیا پیش بچه ها برویم و  جای مان را با دو تا از بچه ها را عوض و به جای آنها ما در عملیات شركت كنیم». بالاخره با هزار مصیبت دو تا از بچه ها نوبتشان را به ما بخشیدند.
*حالت رزمندگان در آن زمان چطور بود؟
زندگی آنها آسمانی بود و با زمینی ها فرق زیادی داشت. زندگی آنها فقط و فقط خدا و دین اسلام بود .
*مسئولیت شما در جبهه چه بود؟
بنده مسئولیتم در جبهه پشتیبانی بود (جابه جایی مهمات ). یكروز با یکی از رزمندگان مهمات را جابه جا می كردیم. برای هر ماشینی 450 عدد مهمات گذاشته بودیم. به توپخانه كه نزدیك شدیم راننده ماشین را نگه داشت. گفتم:« چرا ماشین را نگه داشتید؟». گفت: « مگر نمی بینی گلوله ها مثل باران می بارند اگر یكی از گلوله ها به ماشین اصابت كند همه ی این مهمات منفجر خواهد شد». به یكی از راننده ها گفتم: « یك عدد گونی به من بدهید می خواهم  دو تا از این مهمات را به پشت گرفته به توپخانه ببرم». گفت:« این مهمات ها را تا كی می خواهی این چنین جابه جا كنی؟». گفتم: « هر كس كاری را نسبت به توانش انجام  می دهد و در آخرت هم از هر كسی به اندازه توانش سوال می شود. زمانیكه حضرت ابراهیم خلیل الله را به آتش انداختند قورباغه با دهانی پر از آب جهت خاموش کردن آتش نمرود بر حضرت ابراهیم می شتافت».
* به اعتقاد همگان، در پیروزی رزمندگان در جبهه های حق علیه باطل امداد غیبی هم در کار بود شما در این مورد چه نظری دارید؟
 من هم به این معتقدم و در زمان جنگ در این مورد خوابی دیده ام که برای شما تعریف می کنم. بعد از نماز صبح بود که خواب دیدم من با چشمانی گریان در كنار رودخانه ای که آبش گل آلود ایستاده ام و از فرط ناراحتی چشم در رودخانه دوخته ام. ناگاه دیدم این رودخانه گل آلود با نوری مزین گردید. وقتی نگاه كردم دیدم یكی از سلاله های حضرت زهرا دست راستش را بر شانه ام نهاد و گفت: « حسین جانم! چرا ناراحتی؟» و من گفتم:« مولای من! یاران خمینی انگشت شمار شده اند». مولایم با نشان دادن رودخانه گفت:« به نظر تو، آیا می توان ذرات این آب را شمرد؟ مطمئن باش که یاران خمینی بیش از این ذرات خواهد بود». ناگاه دیدم آب گل آلود به آب زلالی تبدیل شد و آن بزرگوار فرمود:« ان شاءلله روزی خواهد رسید كه همه ی كفر و نفاق و تیرگی از بین خواهد رفت».
*از همرزمان شهیدتان برای ما بگویید؟
 بنده با  با شهدایی چون مهدی باكری و شهید جوادی و ... همرزم بودم. «مهدی باكری» یه عالم دیگر داشت. یك روز به من گفت: «حسین عمو! بنده هر چی بخواهی به تو می دهم» گفتم:« اگر تراكتور یا ماشین بدهی می فروشمش، پول هم بدهی احتیاج ندارم».(می خواستند به خاطر سن زیاد من یه جورایی از من تشكر كند). گفتم: «اگر می خواهی مرا خوشحال كنی یك نامه با دست خط خودت به من بده كه پیش امام خمینی بروم». ایشان یك عكس از امام را به من داد و گفت: « هر وقت دلتون برای آقا تنگ شد به این عكس نگاه كن، اگر به شما نامه بدهم دیگر این بسیجی ها از من دست بردار نیستند».
*شهید باکری را در یک جمله برایمان معرفی کنید؟
شهید باکری مثل علمدار كربلای حسین (ع) علمدار امام خمینی(ره) در جبهه بود و شهید جوادی نیز علی اكبر امام (ره) بودند.
*آیا در جبهه هم شعار می دادید؟
من وقتی در عملیات منطقه بستان شركت كرده بودم با شعارهایی چون « مرگ بر آمریكا»، « مرگ بر اسرائیل» و «آمریكا هیچ غلطی نمی تواند بكند» شب ها بالای خاكریزها می رفتم و شعار می دادم. جالب است بدانید که بعد از چند سال از آن دوران، دو نفر از منافقان پیش من آمدند و گفتند: «بیا فلان جا هر چه قدر پول می خواهی به تو می دهیم به شرطی كه هیچ موقع نام صدام و بنی صدر را به زبان نیاوری و شب ها بالای خاكریزها شعار ندهی». بعد از گفتن این حرف ها یكی از آنها راه خود را گرفت و رفت. دیگری به بهانه بستن بند كفشش خم شد و گفت: « حسین! شما حرف اینها را باور نكنید. اینها بعد از شعارهای شما در بستان، 4 سال است كه به قصد انتقام و اسیر کردن شما دنبالتان می گردند تا بتوانند بعد از شكنجه، تمام شعارهایتان را منطبق با اهداف خود کنند».
*آیا شده بود در جبهه اتفاقی افتاده باشد و با ندای شما روحیه بچه ها مضاعف شده باشد؟
بله. در جزیره مجنون جهت تضعیف دشمن (با وجود بالا بودن تجهیزات نظامی) و مضاعف كردن روحیه رزمندگان دائما با شعارهایی چون «اهل حق پیروز است.» و «صدام و صدامیان نابود است.» به این سنگر و آن سنگر می رفتم كه در واقع این یك جنگ روانی به همراه جنگ نظامی بود.
با دیدن این اوضاع بچه ها مرا از گروه تخریب جدا كردند وشهید جوادی گفتند: «چرا این چنین می كنید؟». گفتند: « این روحیه حسین عمو از هر بمب و موشك و توپی كارسازتر است. چرا كه ترس و دلهره تمام وجود عراقی ها را گرفته است».
*چه تعریفی  از فضای جبهه آن زمان برای نسل جوان امروز دارید؟
جبهه رشادت، اخلاص، ایمان و از خود گذشتگی بود كه در تمام لحظات آن جاری بود. و نمونه عینی آن اینکه در جزیره مجنون بودیم یكی از رزمنده ها بر اثر اصابت تركش به طرز وحشتناکی زخمی شد. رفتم كه ایشان را عقب برگردانم. گفت: « شما كاری به من نداشته باشید بروید جلو و اجازه ندهید ناموسمان به دست این دشمنان بیفتد.»
و نمونه دیگر اینکه، بچه ها جهت باز نمودن معبر در میدان مین قرعه كشی كرده بودند كه اسم دو تا از رزمنده های نوجوان درآمده بود. وقتی من و شیخ وهاب رفتیم و از آنها خواستیم كه رضایت بدهند تا ما جهت باز نمودن معبر بر روی مین برویم. گفتند:« خواهش می کنم این را از ما نخواهید كه این از مردی و مردانگی به دور است».
*حاج آقا! شهید مرحمت بالازاده یکی از شهدای مطرح و بنام استانمان اردبیل است آیا از او هم خاطره ای دارید؟
لحظات نماز مغرب بود و آب در دست داشتم و  می خواستم وضو بگیرم. «مرحمت» آب را از من گرفت. به محض گرفتن آب از من پایش به سنگی خورد و به زمین افتاد آب را از دستش گرفتم. خواستم به پاهایش بوسه ای بزنم. مرحمت متوجه شد و دستم را گرفت. گفت:« عمو جان! می خواهی منو شرمنده كنی؟». گفتم: «مرحمت این چه حرفیه؟ تو به منزله ی علی اكبر هستی برای امام».
*شما که این قدر عاشق امام خمینی(ره) هستیید آیا تاکنون امام را در خواب دیده اید؟
 -بله. یک بار امام را درخواب دیدم كه روی یك قله نشسته بود و در دست ایشان قرآنی بود. از شهدایی که آنجا بودند پرسیدم:«اینجاكجاست كه امام نشسته؟». گفتند: «قله ی سبلان است». به امام گفتم: «از شما دو تا سوال دارم». ایشان فرمودند: «بپرسید».  سوال کردم:« سرنوشت حمله آمریكا به عراق چه می شود؟». فرمودند:« آمریكا هیچ غلطی نمی تواند بكند آنها هر كاری بكنند به نفع اسلام و ایران است».
باز پرسیدم: شما فرموده اید که این انقلاب را تحویل صاحبش می دهم آیا اینطور خواهد شد؟ فرمودند: «بله. انشاءلله این انقلاب را به صاحبش تحویل خواهیم داد».
*آیا تاکنون از عنایات امام خمینی(ره) بهره مند گشته اید؟
به خاطر عروسی یکی از دوستانم مقداری پول قرض كردم. تو این فكر بودم كه چطوری می توانم این قرض را ادا كنم. امام را در خواب دیدم که پایشان را روی یك حوض پر ازگل و گیاه گذاشته و رزمنده ها در كنار حوض نشسته اند. من هم به آنجا رسیدم. گفتم: «امام بزرگوار! من قرض دارم می شود قرض مرا ادا كنی؟». دیدم امام آمد و پشت سرش چند گوسفند. امام پیش یكی از بچه ها رفت و گفت:«این گوسفندان را ذبح كنید و پوستش را بدهید به آقای علوی(دوست من) و گوشتش را بین رزمندها تقسیم كنید». از خواب بلند شدم. یكی از بچه ها صاحب زمین بود سی هزار تومان به ایشان دادم و زمین را اجاره كردم و در آنجا سیب زمینی كاشتم . زمین حدود 14 تُن سیب زمینی داد و با پول آن توانستم قرضم را ادا كنم .
*تعریف شما از حضرت امام (ره)؟
از زمانی كه دنیا و این هستی بوجود آمده بعد از آل محمد(ص) و فردی مثل امام خمینی(ره) به دنیا نیامده و نخواهد آمد.
*احساستان در مورد مقام معظم رهبری؟
از شاگردان خلف امام(ره) و ادامه دهنده راه ایشان.
*به نظر شما رمز پایداری انقلاب در چیست؟
رمز پایداری انقلاب خواست و اراده خداون است و به حتم هر كاری كه سمت و سوی الهی داشته باشد خداوند خود پشتیبان و راهنمای آن کار خواهد بود.
*پاسخ شما برای جوانانی كه می خواهند بدانند چرا انقلاب و جنگ شد چیست؟
همه اینها از روی حكمت الهی بود .
*اگر الان جنگ شود و آمریكا حمله كند عكس العمل جوانان چه می تواند باشد؟
جوانان امروز مثل آن جوانان با شور و اشتیاق بیشتر و بلكه بهتر از آنها ایثار می كنند.
*از دیدگاه شما بسیجی کیست؟
كسی كه قلب و روحش با خدا باشد و كارهایش از روی اخلاص.
* زمانی كه صحنه هایی چون مقاومت غزه و فلسطین می بینید چه احساسی به شما دست می دهد؟
ای كاش من نیز در كنار آنها و با آنها بودم.
*پیر بسیجیان اردبیل چه آرزویی دارد؟
یكی كربلا كه در عالم رویا نیز دیده بودم كه به واقعیت پیوست، دوم شهادت كه امیدوارم ان شاالله در ركاب آقا امام زمان(عج) باشد.
 *قشر جوان و نوجوان حسین عمو را بیشتر از شعارهایتان در نماز جمعه می شناسند این نشات گرفته از كدام مكتب است؟
خدا می داند كه این شعارها از دل و جان است كه حاكمیت روح بر جسم است. وقتی شعار می دهم كه «آمریكا هیچ غلطی نمی تواند بكند و شكست خواهد خورد».  بعضا می بینم كه خیلی ها بر می گردند و طور خاصی نگاه می كنند. در حالی كه واقعیات اخیر نشان داده كه این شعار درست است و آمریكا نمی تواند در مقابل ایران بایستد.
من این شعارها را در نماز جمعه شهرهای مختلف و حتی كربلا نیز سر داده ام.
*دعای شما در آستانه پایان سال ؟
تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) و شهادت در ركاب ایشان.

مصاحبه: خانم سلمانی و خانم جوادی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 تیر 1398 02:04 ق.ظ
Awesome article.
سه شنبه 18 تیر 1398 09:44 ق.ظ
Peculiar article, just what I wanted to find.
چهارشنبه 29 خرداد 1398 01:31 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts on سنگر. Regards
دوشنبه 27 خرداد 1398 12:29 ب.ظ
Awesome blog! Is your theme custom made or did you download it from
somewhere? A theme like yours with a few simple tweeks would really make my blog
stand out. Please let me know where you got your design. Cheers
چهارشنبه 22 خرداد 1398 05:38 ب.ظ
No matter if some one searches for his required thing, thus he/she desires to be
available that in detail, so that thing is maintained over here.
جمعه 17 خرداد 1398 04:50 ب.ظ
My brother suggested I might like this website.

He was entirely right. This post truly made my day. You can not imagine just how much time I had spent for this info!
Thanks!
جمعه 17 خرداد 1398 05:02 ق.ظ
What's up, this weekend is fastidious in support
of me, because this occasion i am reading this fantastic educational piece of writing here at my home.
جمعه 17 خرداد 1398 03:08 ق.ظ
It's an amazing piece of writing designed for all the internet viewers; they will
obtain advantage from it I am sure.
سه شنبه 14 خرداد 1398 06:49 ق.ظ
I was suggested this web site by way of my cousin. I am not
certain whether or not this put up is written by means of him as no one else realize such exact about my difficulty.
You're amazing! Thanks!
شنبه 11 خرداد 1398 04:00 ق.ظ
What i don't realize is in fact how you're now not really much
more smartly-liked than you might be now. You're so
intelligent. You understand thus considerably
in the case of this matter, produced me personally consider it from so many numerous angles.
Its like men and women aren't fascinated unless it is something to accomplish with
Woman gaga! Your individual stuffs nice. All the
time take care of it up!
جمعه 10 خرداد 1398 04:45 ق.ظ
This is a topic that is near to my heart... Many thanks!
Exactly where are your contact details though?
پنجشنبه 9 خرداد 1398 05:54 ق.ظ
Yesterday, while I was at work, my cousin stole my apple ipad and tested to see if
it can survive a 25 foot drop, just so she can be a youtube sensation. My iPad
is now destroyed and she has 83 views. I know this is totally off topic but I had to
share it with someone!
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 07:53 ق.ظ
I know this web site provides quality based articles and other information,
is there any other web site which provides such stuff in quality?
جمعه 20 اردیبهشت 1398 03:23 ق.ظ
Greetings! I've been following your weblog for a while now and finally got the courage to go ahead and give you a shout out from
Huffman Tx! Just wanted to say keep up the excellent work!
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398 08:16 ب.ظ
Sweet blog! I found it while searching on Yahoo News. Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!

Appreciate it
سه شنبه 17 اردیبهشت 1398 06:41 ب.ظ
I've read several excellent stuff here. Definitely price bookmarking for
revisiting. I surprise how a lot attempt you set to make this kind of wonderful
informative web site.
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:59 ق.ظ
It is perfect time to make a few plans for the long run and it's time to be happy.
I have read this put up and if I could I wish to recommend you some fascinating issues or advice.
Perhaps you can write next articles regarding this article.
I desire to learn more issues about it!
سه شنبه 27 فروردین 1398 03:50 ب.ظ
Everything is very open with a precise clarification of the issues.
It was definitely informative. Your site is very useful.
Thanks for sharing!
چهارشنبه 21 فروردین 1398 04:24 ق.ظ
You ought to be a part of a contest for one of the most useful sites on the internet.
I will highly recommend this blog!
سه شنبه 20 فروردین 1398 05:25 ب.ظ
Good day! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.

Is it tough to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty quick.
I'm thinking about making my own but I'm not sure where to start.
Do you have any tips or suggestions? Thanks
دوشنبه 19 فروردین 1398 12:14 ب.ظ
If some one wishes to be updated with most up-to-date technologies
afterward he must be pay a quick visit this web page and be up to date all the
time.
دوشنبه 19 فروردین 1398 04:01 ق.ظ
It's awesome to pay a visit this site and reading the views of
all mates concerning this article, while I am also keen of getting familiarity.
شنبه 17 فروردین 1398 05:48 ب.ظ
You can definitely see your skills in the work you write.
The world hopes for more passionate writers like you who aren't afraid to
mention how they believe. Always follow your heart.
پنجشنبه 15 فروردین 1398 01:17 ب.ظ
For the reason that the admin of this site is working,
no question very rapidly it will be renowned, due to its feature contents.
یکشنبه 11 فروردین 1398 07:32 ب.ظ
Howdy! Someone in my Facebook group shared this site with us so I came to give it a look.
I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will be tweeting this to my
followers! Great blog and great design and style.
چهارشنبه 7 فروردین 1398 02:59 ق.ظ
Wow! After all I got a weblog from where I be able to in fact take useful information regarding my study and knowledge.
شنبه 3 فروردین 1398 11:05 ق.ظ
Good info. Lucky me I ran across your website by accident (stumbleupon).
I have saved it for later!
دوشنبه 28 آبان 1397 06:17 ب.ظ
I do not know if it's just me or if everybody else encountering problems with your site.
It appears as if some of the text within your posts are running
off the screen. Can somebody else please comment and let me know if this is happening to them as well?
This may be a problem with my browser because I've
had this happen before. Cheers
دوشنبه 28 آبان 1397 06:02 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to far added agreeable from you! However, how could we communicate?
یکشنبه 27 آبان 1397 11:01 ب.ظ
This excellent website truly has all of the information and
facts I needed about this subject and didn't know who to ask.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای لامرد ما محفوظ است