تبلیغات
لامرد ما - پرویزن : خطر! رسانه نزدیک است(سوادرسانه ای- ۸)
لامرد ما
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی دگلی
نویسندگان
به این دو عکس که دو ماجرای تاریخی را در فوتبال جهان و ایران روایت می کنند، خوب نگاه کنید. به نظر شما چه شباهتی با همدیگر دارند؟

به این دو عکس که دو ماجرای تاریخی را در فوتبال جهان و ایران روایت می کنند، خوب نگاه کنید. به نظر شما چه شباهتی با همدیگر دارند؟

دنبال یافتن شباهت هایی بین رفتارهای حاشیه ای مورینیو با مایلی کهن نگردید. مقصود من چیز دیگری است. برای فهم آن و ارتباطش با کارکردهای رسانه در دنیای امروز بهتر است ماجراها را یک بار دیگر مرور کنیم. بارسلونا با گوآردیولا، مربی جوان و خوش اخلاقش باز هم بازی را از رئال مادرید برده بود. مورینیو آخر بازی با بارسلونا در حالی که احتمالا می دانست حرکات او از چشم هیچ دوربینی پنهان نمی ماند، رفت و انگشت توی چشم تیتو (البته مرحوم تیتو)، کمک مربی بارسا کرد. دوربین ها این لحظه را ثبت کردند و بعد هم عکس آن در همه شبکه های مطبوعاتی و رسانه ای دنیا به عنوان یک حرکت محیرالعقولِ دیگر از سرمربی جاه طلب رئالی ها ثبت شد. کاری به این حرکت و ماجراهای مورینیو و اصلا بازی فوتبال ندارم. توی آن عکس کذایی، از قضای روزگار درست در وسط تصویر یک مرد سیبیلو با کت و شلوار ایستاده بود که هیچ کس او را نمی شناخت. احتمالا یکی از ماموران انتظامات ورزشگاه و یا هر کس دیگری بود. ولی به هر حال واضح تر از ماجرای انگشت مورینیو، چهره مصمم او بود که در عکس دیده می شد. او یک شبه راهی صد ساله رفت. معروف و شهره عام و خاص شد، به همین راحتی. شاید توی خواب هم نمی دید که روزی عکس چهره او در صدها هزار سایت و دهها هزار روزنامه، هزاران شبکه تلویزیونی در سرتاسر دنیا و همه شبکه های اجتماعی معروف به خاطر حرکت احمقانه یک شخص دیگر پخش شود. برای آن مرد سیبیلو فاصله گمنامی تا شهرت فقط یک انگشت بود!

آن اتفاق ناگهانی، این بار در سطحی ملی، برای یک سرباز نیروی انتظامی افتاد. محمد مایلی کهن چندی پیش با شکایت علی دایی و با پیگیری خود دستگیر و روانه زندان شد. در حالی که ماموران نیروی انتظامی اکراه داشتند، او خودش اصرار داشت که حتما با دستبند روانه زندان شود. یک فوتبالی معروفِ دستبند به دست، سوژه ای است که مطمئنا هیچ رسانه ای آن را از دست نمی دهد. دوربین ها آماده شکار لحظه بودند. محمد مایلی کهن را به سرباز توپولوی شرمگینی سنجاق کردند تا روانه زندان شود فارغ از اینکه آن دستبند کذایی سرباز بدشانس را نه به محمد مایلی کهن که به دنیای پرهیاهوی رسانه ها وصل می کرد. فردای آن روز آن عکس کذایی تصویر نخست اغلب روزنامه های ورزشی بود و این بار در فاصله مابین گمنامی تا شهرت فقط یک دستبند قرار داشت.

گاهی وقت ها مثل تابلوهای راهنمایی و رانندگی قبل از پیچ های خطرناک توی جاده، باید تابلوهایی هم برای محل هایی که رسانه ها رویشان متمرکز شده اند، تعبیه کنیم و بر رویشان بنویسیم: «خطر! رسانه نزدیک است». شاید بعضی ها از این دست شهرت های ناخواسته خوششان هم بیاید و مثل آن دخترک بی حجاب بازی والیبال ایران و ایتالیا که تلویزیون چندباری نتوانست سانسورش کند، از این کاه، کوهی هم برای خود بسازند، اما من شرمِ صورت آن جوان سرباز را گواه می گیرم که نورافکن رسانه خیلی وقت ها می تواند مثل سیلی صورت آدم را سرخ کند. شاید آن مرد سیبیلو نمی خواست که چنین در روزنامه ها و شبکه های اجتماعی دست به دست بچرخد و نماد انگشت توی چشم کردن شود. آقای مایلی کهن هم ممکن است دوست داشته باشد با دستبند به جنگ حریف دیرینه اش برود اما آن سرباز مطمئنا نمی خواست دود دعوای دو آدم دیگر چشم او را بسوزاند. رسانه خیلی وقت ها مروت و انصاف سرش نمی شود. این یک اصل اساسی است که برای جلب مخاطب هیچ چیز جذابی نباید از نظرها پنهان بماند. برطرف کردن کنجکاوی دیگران گاهی وقت ها ممکن است به قیمت «رسانه ای شدن» شما تمام شود. پیچ های خطرناک زیاد شده اند، ما همیشه جلوی چشم رسانه ها زندگی می کنیم. لطفا کمربندهای خود را محکم ببندید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 مرداد 1396 12:24 ق.ظ
Ahaa, its fastidious discussion on the topic of this article here at this web site,
I have read all that, so now me also commenting here.
شنبه 7 مرداد 1396 12:58 ق.ظ
Great article! This is the kind of info that are
meant to be shared across the web. Disgrace on Google for not
positioning this submit upper! Come on over and consult with
my site . Thank you =)
شنبه 31 تیر 1396 05:12 ق.ظ
I enjoy reading through a post that can make men and women think.
Also, thanks for permitting me to comment!
دوشنبه 12 تیر 1396 11:39 ق.ظ
Hello my family member! I wish to say that this
article is awesome, nice written and include approximately all important infos.
I'd like to see more posts like this.
سه شنبه 23 خرداد 1396 08:46 ق.ظ
This information is invaluable. Where can I find out more?
یکشنبه 21 خرداد 1396 02:02 ق.ظ
I do not know whether it's just me or if perhaps everyone else encountering problems with
your website. It appears as though some of the text
within your content are running off the screen. Can somebody else please provide feedback and let me
know if this is happening to them as well? This may be a issue with my internet browser because I've had this happen previously.
Thanks
جمعه 29 اردیبهشت 1396 02:35 ق.ظ
With havin so much written content do you ever run into any problems of plagorism or copyright infringement?
My blog has a lot of exclusive content I've either
created myself or outsourced but it seems a lot of it is
popping it up all over the web without my agreement. Do you know any solutions to help prevent content from being ripped off?
I'd certainly appreciate it.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:38 ب.ظ
What a information of un-ambiguity and preserveness of precious familiarity concerning unpredicted feelings.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای لامرد ما محفوظ است